گفتم هزار بار، به حرف اکتفا مکن
بی وقفه گوشِ خلق ، پُر از اِدّعا مکن
تدبیرِ مملکت که به حرف و شعار نیست
شیرین به ادعایِ عسل ، کام ما مکن
لختی به گوش باش و سخنهای من شنو
حرفم اگر خطاست ، به آن اعتنا مکن
گفتی که حرفِ غیر، به گوشم نمیرود
ایرانیم نه غیر، ز اصلم جدا مکن
این حرفها که خام و نسنجیده میزنی
بارَش به دوشِ ماست ، دمادم اَدا مکن
شد پشتِ اقتصاد ، خَم از بارِ هسته ای
از آستین ، دوباره "امید"ی هوا مکن
گفتی که نیست مشکلِ ما پوشش جوان
وقت عمل که شد سُخنت را رها مکن
گر طرحِ گشت و شیوه ی ارشادَش از تو نیست
اصرار بر تداومِ آن ، در خَفا مکن
دانند خسروان همه تدبیرِ مُلک خویش
برتن لباسِ مصلحِ دنیایِ ما مکن
پولی که خرجِ مردمِ بیگانه میکنی
فانوسِ خانه است ، به مسجد روا مکن
انفاق میکنی ولی از جیب دیگران
اینگونه شُکرِ سَروریت از خدا مکن
شغلِ تو خدمت است ، نه این گردش و سفر
گردشگری ز کیسه ی بیچاره ها مکن
گفتی برای خدمت و آبادی آمدی
خِیرَت ندیده ایم ، برو شر به پا مکن
نفتی که وعده بود ، ندادی به سفره ها
مهمانِ ما تورّمِ پُر اشتها مکن
یارانه ها و سهمِ عدالت که قصه بود
سود و سهامِ نفت ، چو یارانه ها مکن
مهرِ رضا و مسکنِ مهرَت به ما رسید!
مارا به دامِ "مهرِ" دگر، مبتلا مکن
با پخشِِ نان و سیبِ زمینی به رایگان
شیرانِ بیشه های شرف را گدا مکن
دانند مردمان که دوبار آزمون خطاست
اینگونه بهر ماندنِ خود دست و پا مکن
گفتی من از قبیله ی خوبانِ رفته ام
خوبان مسافرند ، به ماندن دعا مکن
حرفِ حساب اگر که به گوشَت نمیرود
بنشین و جا برای مهندس تو وا مکن
********************
بر باد میدهد سرِسبزت زبانِ سرخ
"باران" بترس و اینهمه غوغا به پا مکن