نوبت عاشقی

آخر غربت دنیاست مگه نه ××××× اول دوراهی آشنا شدن

گفتم،گفتا
ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧  

سلام همراهان همیشگی من

ازتون ممنونم که باز هم مثل همیشه تو مدت غیبتم منو تنها نگذاشتین و اجازه ندادین غبار فراموشی کلبه کوچیکمو بپوشونه.

خدارو شکر میکنم که با وجود مشغله زیاد دوباره تونستم با حضور در جمع شما مهربونا، گرمای زندگی و دوستیهای اصیل رو حس کنم.

میدونم که هیچوقت نمیتونم جوابگوی محبت های شما باشم اما سعی میکنم تو این چند روزه با حضور در کلبه های با صفاتون و بهره مندی از گرمای دلهای مهربونتون روح تشنه ام رو سیراب کنم.

پیشاپیش از دوستایی که دیرتر بهشون سر میزنم عذر خواهی میکنم چون در هر روز به 4تا 5 وبلاگ سر میزنم چون دلم میخواد دل نوشته هاتونو با دقت بخونم و از هیچکدوم از مطالبی که تو مدت نبودنم به وبلاگ هاتون اضافه شده سرسری نگذرم.

شعری رو که در ادامه میارم تقلید ناشیانه ای از شعر معروف "گفتم غم تو دارم" حضرت حافظه که تقریبا 8 سال پیش سرودم.

میدونم تفاوت از زمین تا آسمونه

اما چه کند بینوا همین دارد.

-----------------------------------------------------------------------

قایق عشق

 

گفتم که غمت در دل من ساخته لانه

گفتا سخن از غم همه جعل است و فسانه

گفتم شده ام راهی سرمنزل عشقت

گفتا مشو بی توشه به این راه روانه

گفتم که دعای سحرم وصف رخ توست

گفتا که بیفزای و بگو ذکر شبانه

گفتم به شب و روز کنم نام تو فریاد

گفتا به لبت خوشتر از این بوده ترانه؟

گفتم که نداری ز من خسته نشانی

گفتا بده جان تا بودم از تو نشانه

گفتم به وصالت نرسیدم که دهم جان

گفتا که دم وصل تو را چیست بهانه؟
گفتم که به کناری برسان زورق "باران"

گفتا به ره عشق مجو هیچ کرانه

 

(((((شهرام-"باران"_1/9/79)))))

 

پی نوشت:

مسافرت بهم خیلی خوش گذشت

واسه من یک تجربه بینظیر بود

جای همتونو خالی کردم


کلمات کلیدی: شعرهای خودم ،عشق