نوبت عاشقی

آخر غربت دنیاست مگه نه ××××× اول دوراهی آشنا شدن

آغاز باران
ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٧  

 

 

شب،

دریائی از کابوس و تب

روز،

تکاپوئی شتابان برای تکرار هیچ

دیروز،

خاطره ای غمگین

فردا،

آرزوئی در دور دست

امروز،

در انتظار پایان

من،

تنها و صبور

تو،

نوری در تاریکی

کوچ،

سفر به سوی نور

عشق،

شوق رسیدن

مهتاب،

چراغ روشن شبهای من

شب،

غرقه در نور

ودیگر،

آغاز "باران"

 

(((((شهرام-"باران"-20/5/1387)))))

------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

سلام

پیشاپیش از همه دوستای عزیز به خاطر غیبتم معذرت میخوام

یه ۱۰ روزی دارم میرم مسافرت

فکر نمیکنم اونجا فرصت چک کردن و سر زدن پیدا کنم اما بدونید به یاد همتون هستم و جاتونو خالی میکنم

به امید دیدار دوباره

۲۵/۵/۸۷ شهرام

 

 


کلمات کلیدی: شعرهای خودم