نوبت عاشقی

آخر غربت دنیاست مگه نه ××××× اول دوراهی آشنا شدن

گمشده
ساعت ۱:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٧  

 44

 در جستجوی عشقمو در این زمانه نیست،
گویی حدیث عشق بجز در فسانه نیست!

همواره بر زبان سخن از هرچه میرود،
جز داستان عشق که در این میانه نیست!

در صحبت مشوش مردان این دیار،
حتی نشانی از غزل عاشقانه نیست!

دیگر سر ارادتی و قدمهای عاشقی،
در این سرای و بر این آستانه نیست!

بر شاخه ی درخت کهنسال عاشقی،
چندی است شوق رویش و خلق جوانه نیست!

دیگر به قصه های زمان قیس عامری ،
مجنون صفت به منزل لیلی روانه نیست! 


"باران" که زنده بود به نوشین دوای عشق،
هیچش برای زیستن اینک بهانه نیست!

«« شهرام-- پاییز 80 »»


کلمات کلیدی: شعرهای خودم ،عشق