نوبت عاشقی

آخر غربت دنیاست مگه نه ××××× اول دوراهی آشنا شدن

مرگ عشق
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ آبان ۱۳۸٦  
می رسدروزی كه فریاد وفا را سر كنی
می رسد روزی كه احساس مرا باور كنی
می رسد روزی كه نادم باشی از رفتار خود
خاطرات رفته را تو مو به مو از بر كنی
می رسد روزی كه بی من روزهارا سر كنی
می رسد روزی كه مرگ عشق را باور كنی
می رسد روزی كه تنها در كنارعکس من
شعر های گفته ام را دو به دو از بر كنی
می رسد روزی كه در صحرای خشك بی كسی
نامه های كهنه را با اشكهایت تر كنی
می رسد روزی كه نام تو بمیرد بر لبم
ان زمان احساس امروز مرا باور كنی.....

کلمات کلیدی: