نوبت عاشقی

آخر غربت دنیاست مگه نه ××××× اول دوراهی آشنا شدن

ایران کهن
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۸  

استاد شهرام ناظری هم با شعر و آهنگ ایران کهن با فریاد آزادی خواهی مردم همصدا شد.

ایران کهن


اى خشمِ به جان تاخته ، توفانِ شرر شو

اى بغضِ گل انداخته ، فریادِ خطر شو

اى روىِ برافروخته, خود پرچمِ ره باش

اى مشتِ برافراخته , افراخته تر شو

اى حافظِ جانِ وطن ، از خانه برون آى
 
از خانه برون چیست که از خویش به در شو

گر شعله فرو ریزد ، بشتاب و میندیش

ور تیغ فرو بارد ، اى سینه سپر شو

خاکِ پدران است که دستِ دگران است

هان اى پسرم ، خانه نگهدارِ پدر شو

دیوارِ مصیبت کده ىِ حوصله بشکن

شرم آیدم از این همه صبرِ تو ، ظفر شو

تا خود جگرِ روبهکان را بدرانى

چون شیر درین بیشه سراپاى ، جگر شو

مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست

خود بر سرِ آن ، تن به قضا داده ، قدر شو

فریاد به فریاد بیفزاى، که وقت است

در یک نفسِ تازه اثرهاست ، اثر شو

ایرانىِ  آزاده!  جهان  چشم  به  راه   است

ایران  ِکهن  در   خطر  افتاده،  خبر  شو

مشتى  خس  و   خارند،  به  یک  شعله   بسوزان

بر   ظلمتِ  این  شامِ  سیه   فام،  سحر  شو
 

کلمات کلیدی: