| دل از من برد روی از من نهان کرد |
| ساعت ۸:۳۳ ق.ظ روز دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٧ |
|
سلام بازهم من اومدم با یه دنیا شرمندگی از محبت های بیدریغتون بعضی از کامنت ها رو که میخونم باورم میشه که منم شاعرم به هرحال از اینکه بهم لطف دارید و نوشته هامو میخونید ممنونم امروز واسه من روز خاصیه چون روز تولدمه میخواستم یه شعر جدید که شاید بی ربط هم با این مناسبت نبود بذارم اما چون تصمیم داشتم که حتما امروز آپدیت کنم ، متاسفانه فرصت نشد که اونو آماده کنم به همین دلیل شعر جدیدم رو میگذارم واسه پست بعدی و برای امروز یکی دیگه از شعرای قدیمیم رو میگذارم. اینبار هم پا تو کفش حضرت حافظ کردم و یکی از غزلهای زیباش رو تضمین کردم. امیدوارم تنش رو تو گور نلرزونده باشم. جهت اطلاع دوستانی که این شعر حافظ رو نخوندن بگم که مصرع اول هر بیت از حافظ و مصرع دوم از منه.
"دل از من برد روی از من نهان کرد" چرا با عاشق مسکین چنان کرد
" شب تنهائیم در قصد جان بود" به ناگه ناوک مژگان عیان کرد
"چرا جون لاله خونین دل نباشم" بدور از یار، شادی کی توان کرد
"که را گویم که با این درد جانسوز" به من دلبر جفای بیکران کرد
"بدانسان سوخت چون شمعم که بر من" هوای گریه ابر آسمان کرد
"صبا گر چاره داری وقت وقتست" که جانم بر لب و خونم روان کرد
"میان مهربانان کی توان گفت" که دلبر سینه عاشق نشان کرد
"عدو با جان حافظ آن نکردی" که با "باران" خم آن ابروان کرد ((((( شهرام - "باران" - دوشنبه ٣٠/١١/٧۴ - ٢٩ رمضان ١۴١٧)))))
کلمات کلیدی: شعرهای خودم ،تضمین غزل حافظ
|
|
| گفتم،گفتا |
| ساعت ٩:٤٥ ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧ |
|
سلام همراهان همیشگی من ازتون ممنونم که باز هم مثل همیشه تو مدت غیبتم منو تنها نگذاشتین و اجازه ندادین غبار فراموشی کلبه کوچیکمو بپوشونه. خدارو شکر میکنم که با وجود مشغله زیاد دوباره تونستم با حضور در جمع شما مهربونا، گرمای زندگی و دوستیهای اصیل رو حس کنم. میدونم که هیچوقت نمیتونم جوابگوی محبت های شما باشم اما سعی میکنم تو این چند روزه با حضور در کلبه های با صفاتون و بهره مندی از گرمای دلهای مهربونتون روح تشنه ام رو سیراب کنم. پیشاپیش از دوستایی که دیرتر بهشون سر میزنم عذر خواهی میکنم چون در هر روز به 4تا 5 وبلاگ سر میزنم چون دلم میخواد دل نوشته هاتونو با دقت بخونم و از هیچکدوم از مطالبی که تو مدت نبودنم به وبلاگ هاتون اضافه شده سرسری نگذرم. شعری رو که در ادامه میارم تقلید ناشیانه ای از شعر معروف "گفتم غم تو دارم" حضرت حافظه که تقریبا 8 سال پیش سرودم. میدونم تفاوت از زمین تا آسمونه اما چه کند بینوا همین دارد. -----------------------------------------------------------------------
گفتم که غمت در دل من ساخته لانه گفتا سخن از غم همه جعل است و فسانه گفتم شده ام راهی سرمنزل عشقت گفتا مشو بی توشه به این راه روانه گفتم که دعای سحرم وصف رخ توست گفتا که بیفزای و بگو ذکر شبانه گفتم به شب و روز کنم نام تو فریاد گفتا به لبت خوشتر از این بوده ترانه؟ گفتم که نداری ز من خسته نشانی گفتا بده جان تا بودم از تو نشانه گفتم به وصالت نرسیدم که دهم جان گفتا که دم وصل تو را چیست بهانه؟ گفتا به ره عشق مجو هیچ کرانه
(((((شهرام-"باران"_1/9/79)))))
پی نوشت: مسافرت بهم خیلی خوش گذشت واسه من یک تجربه بینظیر بود جای همتونو خالی کردم
کلمات کلیدی: شعرهای خودم ،عشق
|
|
| مشخصات نویسنده |
|
درباره : شهرام هستم/ بنده ای از بندگان کوی دوست/ 34 سالمه و مهندس مکانیکم/ درسته رشته فنی خوندم اما به شعر و ادبیات خیلی علاقمندم./ اینجا اومدم تا با شما دوستای علاقمند به شعر و ادب ،تبادل افکار داشته باشم و از نظرات و راهنمائیهاتون درباره شعرهام استفاده کنم./ امیدوارم منو از نظرات سازندتون محروم نکنید. پروفایل مدیر : شهرام |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |




